صبا دختري كه مي نويسد

خرید بک لینک
گرسنه اش بود

آنقدر فرش را خرد تا اتاق لخت شد و بعد با شکمی که قوس بلندی داشت به خواب رفت

بیرون از خانه کلاغ ها بی وقفه جیغ میکشیدند و تا چشمشان به تکه نانی می افتاد دیگر حالیشان نمیشد بچه ای هم زاییده اند این شهر غریزه شان را کشته بود

جوجه های گرسنه روی شاخه های درخت سنگینی میکردند و با هر جیغشان درخت بیشتر خم می شد اخر هم خودش را روی دیوار ترک خرده ای انداخت

صبا دختري كه مي نويسد ...

ما را در سایت صبا دختري كه مي نويسد دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 9 تاريخ: چهارشنبه 28 مهر 1395 ساعت: 5:38

ترش ترین طعمی که از حلقت عبور کرد بزاق دهانت بود و تلخ ترینش شیر مادرتوای بر شعر شعورتان که عالم را مست میکند میتوانم زمزه ی ترک هارا بشنوم ترک های چوب و سنگ و دیوار وبعد گند ترین مزه ای که در ریه هایت رسوب کرد مزه ی هوا بودحالا دیگر نمی توانم به یاد بیاورم که چقدر بزاقم مزه ی گندی میدهد چون به آن عادت کردمبه همه ی عادت هایم عادت کردم عادت به بد بودن احمق بودن کثیف بودنکله ام به سقف بی نهایتی خرد که همه می گفتند ته ندارد و بعد محکم به زمین خردم و سرنوشتم مریض شد ای سقف بی نهایت بگذار بگویم چقدر بی نهایتی صبا دختري كه مي نويسد ...

ما را در سایت صبا دختري كه مي نويسد دنبال می‌کنید

برچسب: طعم گیلاس,طعمية,طعم شیرین خیال,طعم گیلاس دانلود,طعم شیرین رمان,طعم شیرین خیال گروه دال,طعم گیلاس نقد,طعم مر بالانجليزي,طعمه ماهی کپور,طعمه ماهیگیری, نویسنده: بازدید: 28 تاريخ: چهارشنبه 28 مهر 1395 ساعت: 5:37

فریاد های گوش خراشش را هیچ کس نمی توانست بشنود هیچ کس

کاش باد او را با خود ببرد و از این دنیا محوش کند تا همیشه بودنش نابو شود و آدم ها هاج و واج بمانند و انقدر گریه کنند تا زمین بالا بیاورد به روی مغز های پوکشان و گوش های کرشان و دهن هایشان که مدام اربده میکشند

کاش میمرد و خدا دست هایش را از اسمان اویزان میکرد

صبا دختري كه مي نويسد ...

ما را در سایت صبا دختري كه مي نويسد دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 28 تاريخ: چهارشنبه 28 مهر 1395 ساعت: 5:37

من با خودم فکر کردم اگر ... من امروز رفتم حمام ، یکی از موهای من روی آب افتاد و قایق مورچه ای شد . وان حمام ما برای مورچه رودخانه ای بزرگ بود . مورچه با دستان کوچکش پارو می زد ، او داشت داخل چاه وان می رفت و من می خواستم او را نجات دهم ولی نشد ! آن شب من خواب دیدم ...مورچه ای را نجات دادم . و آن مورچه با من حرف می زند . وقتی از خواب بیدار شدم ، همان مورچه ی خیس روی میزم بود . از او پرسیدم تو چطوری به اینجا آمدی ؟ وای خدای من ! مورچه داشت با من حرف می زد . بله درست شنیدم او گفت : "خودم هم نمی دانم ، وقتی چشمهایم را باز کردم دیدم وسط زمین حمام شما هستم" من گفتم :"کا صبا دختري كه مي نويسد ...

ما را در سایت صبا دختري كه مي نويسد دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 14 تاريخ: دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت: 22:02

دیگه بهش سر نمی زدم دیگه بهش اهمیت نمی دادم . تا اینکه یک روز احساس کردم او دارد با من حرف می زند .جلو رفتم و یکی از آهنگ های دلخواهم را زدم . انگار داشت یک چیزی به من می گفت احساس کردم وسط یک جنگل هستم و پرندگان آن جنگل با من یک صدا می خوانند . من وسط آب بودم روی یک سنگ زیبا که رویش خزه داشت و یک گل بزرگ زیبا کنارم بود که روی آن پر ار پرندگان رنگارنگ بود. ماهیها سرهایشان را از آب بیرون کرده بودند و با ما می خواندند. من نزدیکهای یک ربع بود که توی فکر و خیال بودم . بله من از این به بعد هر روز با ویلن ام می رم توی اون جنگل قدیمی صبا دختري كه مي نويسد ...

ما را در سایت صبا دختري كه مي نويسد دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 13 تاريخ: دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت: 22:02

*در این دنیا جایی برای فرشته ها نیس*یه دفه شونزده سالم شد بر خلاف چیزی که تصور میکردم کم کم بزرگ نشدم و یه صبح پا شدم دیدم بزرگ شدمحالا دیگه اثری از صبای 4 ساله نیس من که هیچی یادم نیس به هر حال بازم دم خاله میترا گرم که حرفامو مینوشته زندگی شوخی نیس خاله میترام ازدواج کردبچه دار شدسر کار رفتدیگه کسی برای من وقت نداشت سکوت و سکوتسکوتو با نقاشی بهتر میشد گفت به خاطر همین نوشتنو گذاشتم کناردیگه نفهمیدم چیشد اما یه دفه شونزده سالم شدواقعا چقدر مزخرفحتی غم انگیزم نیس فقط مزخرفه همین صبا دختري كه مي نويسد ...

ما را در سایت صبا دختري كه مي نويسد دنبال می‌کنید

برچسب: آدم بزرگ,آدم بزرگ ها,آدم بزرگا,آدم بزرگ شازده کوچولو,آدم بزرگ ها شازده کوچولو,بزرگترین آدم برفی جهان,بزرگترین ادم برفی دنیا,بزرگترین ادم کش جهان, نویسنده: بازدید: 18 تاريخ: دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت: 22:01

صفحه بندی